تبليغاتX
خط خطی های من تو دهکده ی دلتنگیام

خط خطی های من تو دهکده ی دلتنگیام

اینجا یه کلبست که تو دهکده ی دلتنگیاست....و من.... تنها کسی هستم که تو این دهکدم...تک و تنها

دوباره سلام بعد از یک سال........

من یک سال بود اصلا سراغی از این وبلاگ نگرفته بودم...

ولی دوباره تصمیم گرفتم این وبلاگو راه بندازم...با تغییرات اساسی....

نوشته شده در شنبه بیست و یکم فروردین 1389ساعت 19:47 توسط رها ....|

مي‌روم شايد كمي حال شما بهتر شود
مي‌گذارم با خيالت روزگارم سر شود
از چه مي‌ترسي برو ديوانگي‌هاي مرا
آنچنان فرياد كن تا گوش عالم كر شود
مي‌روم ديگر نمي‌خواهم براي هيچ كس
حالت غمگين چشمانم ملال‌آور شود
بايد اين بازنده‌ي هر بار – جان عاشقم –
تا به كي بازيچه اين دست بازيگر شود
ماندنم بيهوده است امكان ندارد هيچ وقت
اين منِ ديرينِ من يك آدم ديگر شود

نوشته شده در دوشنبه دهم اسفند 1388ساعت 16:52 توسط رها ....|

چه آسان به تو دل باختم و از آن آسان تر رهايم كرديگفتي بازيست رهايش كن.گفتم بازي زيبايي بود بيا بازي كنيم.

گفتي بازي براي بچه هاست بزرگتر ها زندگي ميكنندگفتم پس بيا زندگي كنيم گفتي زندگي بازي نيست

نوشته شده در شنبه هشتم اسفند 1388ساعت 20:55 توسط رها ....|

ميدونم يه روز ميفهمي روزي كه دنيا رو گشتي

من چجوري تو رو خواستم

تو چجور ازم گذشتی....

نوشته شده در شنبه هشتم اسفند 1388ساعت 20:42 توسط رها ....|

نگاهم كرد و ازم پرسيد....

منو بيشتر دوست داري يا زندگيتو؟؟؟؟؟

گفتم زندگيمو......

ناراحت شد و رفت...

ولي هيچ وقت نفهميد كه تمام زندگيمه....

 

نوشته شده در جمعه هفتم اسفند 1388ساعت 21:12 توسط رها ....|
گاهی وقت ها چقدر ساده عروسک می شویم

نه لبخند میزنیم نه شکایت میکنیم

فقط احمقانه سکوت می کنيم
نوشته شده در دوشنبه نوزدهم بهمن 1388ساعت 13:37 توسط رها ....|
به چشماي خودت قسم ديگه بهت نميرسم

                                        وصال تو خياليه واي كه دلم چه حاليه

يادت مياد بهارمون ، دلاي بي قرارمون

                                      قايم شدن تو كوچه ها دور از نگاه بچه ها

حالا كه عاشقت شدم نيستي ديگه مال خودم

                                      پاييز چه فصل زرديه عاشقيم چه درديه

ميخوام دستاتو بگيرم تو بموني من بميرم

                                      عاشقيم نوبتيه آخ كه چه بد عادتيه

من نگرانم واسه تو قبله ي ديگران نشو

                                    اشكم به اين زلاليه دل تو از من خاليه

تو مه عشق تو گمم هلاك يه تبسمم

                                     تو شدي مال ديگري چطور دلت اومد بري

قفلا كه بي كليد شدن چشا به در سفيد شدن

                                      چه امتحان خوبيه دوريت عجب غروبيه

قصه حالا عوض شده صحبت يه تولده

                                       ستارمون يادت مياد دلواپسم خيلي زياد

فقط تماشا ميكني بعدش و حاشا ميكني

                                        چه لطفي به من ميكني تكليفو روشن ميكني

ميگي گذشت گذشته ها نميموني

                                        من ميمونم ميري يه روزي ميدونم اولا مهربون ترن

اونايي كه همسفرن ميسپرمت دست خدا

                                       اگه دوسم داشتي، بيا......

نوشته شده در جمعه شانزدهم بهمن 1388ساعت 22:34 توسط رها ....|
نظر يادتون نره.......
نوشته شده در دوشنبه دوازدهم بهمن 1388ساعت 15:16 توسط رها ....|
عشق بلندتر از آن است که زیر نگاهی عتاب آلود پامالش کنی ، عشق حقیقی تر از آن است که پشت ابری حیاهای ناراستین پنهانش کنی ، عشق یتیم تر از آن است که به دست رودخانه ی روزگارش بسپاری
نوشته شده در دوشنبه دوازدهم بهمن 1388ساعت 15:14 توسط رها ....|
نگاهم کرد پنداشتم دوستم دارد.

نگاهم کرد در نگاهش هزاران شوق عشق را خواندم.

نگاهم کرد دل به او بستم .

نگاهم کرد اما بعدها فهمیدم فقط نگاه می کرد.
نوشته شده در جمعه نهم بهمن 1388ساعت 13:42 توسط رها ....|

زندگی کودکیست ، اگر می خواهید به خواب نرود همیشه او را سرگرم کنید !

نوشته شده در جمعه نهم بهمن 1388ساعت 12:49 توسط رها ....|

اشتباهی که همه عمر پشیمانم کرد / اعتمادی بود که بر هر کس من میکردم

نوشته شده در جمعه نهم بهمن 1388ساعت 12:47 توسط رها ....|

عشق یعنی

 عشق يعني يك سلام و يك درود

 عشق يعني درد و محنت در درون

 عشق يعني يك تبلور يك سرود

 عشق يعني قطره و دريا شدن

 عشق يعني يك شقايق غرق خون

 عشق يعني زاهد اما بت پرست

 عشق يعني همچو من شيدا شدن

 عشق يعني همچو يوسف قعر چاه

 عشق يعني بيستون كندن بدست

 عشق يعني آب بر آذر زدن

 عشق يعني چون محمد پا به راه

 عشق يعني عالمي راز و نياز

 عشق يعني با پرستو پرزدن

 عشق يعني رسم دل بر هم زدن

 عشق يعني يك تيمم يك نماز

 عشق يعني سر به دار آويختن

 عشق يعني اشك حسرت ريختن

 عشق يعني شب نخفتن تا سحر

 عشق يعني سجده ها با چشم تر

 عشق يعني مستي و ديوانگى

 عشق يعني خون لاله بر چمن

 عشق يعني شعله بر خرمن زدن

عشق يعني آتشي افروخته

 عشق يعني با گلي گفتن سخن

 عشق يعني معني رنگين كمان

 عشق يعني شاعري دلسوخته

 عشق يعني قطره و دريا شدن

 عشق يعني سوز ني آه شبان

 عشق يعني لحظه هاي التهاب

 عشق يعني لحطه هاي ناب ناب

 عشق يعني ديده بر در دوختن

 عشق يعني در فراقش سوختن

 عشق يعني انتظار و انتظار

 عشق يعني هر چه بيني عكس يار

 عشق يعني سوختن يا ساختن

 عشق يعني زندگي را باختن

 عشق يعني در جهان رسوا شدن

 عشق يعني مست و بي پروا شدن

 عشق يعني با جهان بيگانگى

نوشته شده در سه شنبه ششم بهمن 1388ساعت 21:27 توسط رها ....|

من همیشه
دوست داشتم باد باشم
میتونه هرجا خواست بره
حتی وقتی خواست گریه کنه
میره جایی که کسی اشکشو نبینه

نوشته شده در سه شنبه ششم بهمن 1388ساعت 20:3 توسط رها ....|

روزی مردی به سفر میرود و به محض ورود به اتاق هتل ، متوجه میشود که هتل به کامپیوتر مجهز است . تصمیم میگیرد به همسرش ایمیل بزند . نامه را مینویسد اما در تایپ ادرس دچار اشتباه میشود و بدون اینکه متوجه شود نامه را میفرستد . در این ضمن در گوشه ای دیگر از این کره خاکی ، زنی که تازه از مراسم خاک سپاری همسرش به خانه باز گشته بود با این فکر که شاید تسلیتی از دوستان یا اشنایان داشته باشه به سراغ کامپیوتر میرود تا ایمیل های خود را چک کند . اما پس از خواندن اولین نامه غش میکند و بر زمین می افتد . پسر او با هول و هراس به سمت اتاق مادرش میرود و مادرش را بر نقش زمین میبیند و در همان حال چشمش به صفحه مانیتور می افتد:
گیرنده : همسر عزیزم
موضوع : من رسیدم
میدونم که از گرفتن این نامه حسابی غافلگیر شدی . راستش انها اینجا کامپیوتر دارند و هر کس به اینجا میاد میتونه برای عزیزانش نامه بفرسته . من همین الان رسیدم و همه چیز را چک کردم . همه چیز برای ورود تو رو به راهه . فردا میبینمت . امیدوارم سفر تو هم مثل سفر من بی خطر باشه . وای که چه قدر اینجا گرمه !!!

نوشته شده در سه شنبه ششم بهمن 1388ساعت 19:56 توسط رها ....|

کوه بلندی بود که لانه عقابی با چهار تخم، بر بلندای آن قرار داشت. یک روز زلزله ای کوه را به لرزه در آورد و باعث شد که یکی از تخم ها از دامنه کوه به پایین بلغزد. بر حسب اتفاق آن تخم به مزرعه ای رسید که پر از مرغ و خروس بود.
مرغ و خروس ها می دانستند که باید از این تخم مراقبت کنند و بالاخره هم مرغ پیری داوطلب شد تا روی آن بنشیند و آن را گرم نگهدارد تا جوجه به دنیا بیاید. یک روز تخم شکست و جوجه عقاب از آن بیرون آمد . جوجه عقاب مانند سایر جوجه ها پرورش یافت و طولی نکشید که جوجه عقاب باور کرد که چیزی جز یک جوجه خروس نیست. او زندگی و خانواده اش را دوست داشت اما چیزی از درون او فریاد می زد که تو بیش از این هستی. تا این که یک روز که داشت در مزرعه بازی می کرد متوجه چند عقاب شد که در آسمان اوج می گرفتند و پرواز می کردند. عقاب آهی کشید و گفت ای کاش من هم می توانستم مانند آنها پرواز کنم.
مرغ و خروس ها شروع کردند به خندیدن و گفتند تو خروسی و یک خروس هرگز نمی تواند بپرد اما عقاب همچنان به خانواده واقعی اش که در آسمان پرواز می کردند خیره شده بود و در آرزوی پرواز به سر می برد. اما هر موقع که عقاب از رویایش سخن می گفت به او می گفتند که رویای تو به حقیقت نمی پیوندد و عقاب هم کم کم باور کرد.
بعد از مدتی او دیگر به پرواز فکر نکرد و مانند یک خروس به زندگی ادامه داد و بعد از سالها زندگی خروسی، از دنیا رفت.

توهمانی که می اندیشی، هرگاه به این اندیشیدی که تو یک عقابی به دنبال  رویا هایت برو و به یاوه های مرغ و خروسهای اطرافت فکر نکن

نوشته شده در سه شنبه ششم بهمن 1388ساعت 19:52 توسط رها ....|
هميشه دوست داشتم ابر باشم.چون ابر انقدر شهامت داره که هر وقت دلش ميگيره جلوي همه گريه کنه

نوشته شده در سه شنبه ششم بهمن 1388ساعت 19:35 توسط رها ....|
ماهي شده بود باورش تور اگه بندازن  سرش ميشه عروس ماهيا شاه ماهي ميشه همسرش ماهي باورش نبود تور اگه بندازن سرش نگاه سرد ماهي گير ميشه نگاه آخرش

نوشته شده در سه شنبه ششم بهمن 1388ساعت 19:34 توسط رها ....|
در زمین عشقی نیست که زمینت نزند.. آسمان را دریاب

نوشته شده در سه شنبه ششم بهمن 1388ساعت 19:30 توسط رها ....|
هم می تونی دایره باشی هم یه خط راست ، انتخاب با خودته تا ابد دور خودت بچرخی یا تا بی نهایت ادامه بدی

نوشته شده در سه شنبه ششم بهمن 1388ساعت 19:28 توسط رها ....|
روی هر پله ای که ایستاده ای ،خدا یه پله از تو بالاتره ، نه برای اینکه یادت بندازه که اون خداست و تو بنده ای ، برای اینکه دستتو بگیره و تو رو بالاتر ببره

نوشته شده در سه شنبه ششم بهمن 1388ساعت 19:26 توسط رها ....|

........♥#########♥
.....♥#############♥
...♥###############♥
..♥#################♥..................♥###♥
..♥##################♥..........♥#########♥
....♥#################♥......♥#############♥
.......♥################♥..♥###############♥
.........♥################♥################♥
...........♥###############################♥
..............♥############################♥
................♥#########################♥
..................♥######################♥
....................♥###################♥
......................♥#################♥
........................♥##############♥
...........................♥###########♥
.............................♥#########♥
...............................♥#######♥
.................................♥#####♥
...................................♥###♥
.....................................♥#♥
.......................................♥
.......................................♥
.....................................♥
...................................♥
.................................♥
..............................♥
............................♥
.........................♥
......................♥
..................♥
.............♥
.........♥
......♥
....♥

نوشته شده در سه شنبه ششم بهمن 1388ساعت 19:22 توسط رها ....|
یادمان باشد از امروز خطایی نکنیم...گرچه در خویش شکستیم جفایی نکنیم....یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند....طلب عشق هر بی سروپایی نکنیم

نوشته شده در سه شنبه ششم بهمن 1388ساعت 14:42 توسط رها ....|

زندگی شوق رسیدن به همان فردایست
که نخواهد آمد
تو نه در دیروزی و نه در فردایی
ظرف امروز پر از بودن توست
زندگی را دریاب

نوشته شده در سه شنبه ششم بهمن 1388ساعت 14:40 توسط رها ....|
سعی کن تنها باشی زیرا تنها بدنیا آمده ای و تنها از دنیا خواهی رفت ، بگذار عظمت عشق را درک نکنی زیرا آنقدر عظیم است که تو را نابود خواهد کرد

نوشته شده در سه شنبه ششم بهمن 1388ساعت 14:36 توسط رها ....|

پیراهنت در باد تکان می خورد

این

تنها پرچمی ست که دوستش دارم...!

نوشته شده در سه شنبه ششم بهمن 1388ساعت 14:30 توسط رها ....|

آسمان زنده است
وبه پرواز می اندیشدتا که بال بگشائی و در این عرصه تنگ
یک نقطه شوی ، بی مقدار
راز پرواز این است
و به خاطر بسپار که پرنده نو پرواز
بر این تاج بلند
پر پرواز گشاید،روزی

نوشته شده در دوشنبه پنجم بهمن 1388ساعت 22:6 توسط رها ....|
ساكنان دريا پس از مدتي صداي امواج را نميشنوند .چه سخت است قصه ي عادت.....

نوشته شده در چهارشنبه سی ام دی 1388ساعت 17:51 توسط رها ....|
نظر يادتون نره....

نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم دی 1388ساعت 18:15 توسط رها ....|
سلام بهونه ي قشنگ من براي زندگي...آره بازم منم همون ديوونه ي هميشگي...فداي مهربونيات چه ميكني با سرنوشت دلم برات تنگ شده بود اين نامه رو واست نوشت.حال منو اگه بخواي رنگ گلاي قاليه..جاي نگاهت بدجوري تو صحن چشمام خاليه.ابرا همه پيش منن اينجا هوا پر از غمه..از غصه هام هرچي بگم جون خودت بازم كمه.ديشب دلم گرفته بود رفتم كنار آسمون فرياد زدم يا تو بيا يا منو پيشت برسون...فداي تو نميدوني بي تو چه دردي كشيدم حقيقتو واست بگم به آخر خط رسيدم.رفتي و من تنها شدم با غصه هاي زندگي..قسمت تو سفر شد و قسمت من اوارگي...نميدوني چقدر دلم تنگه براي ديدنت براي مهربونيات بوسيدنت...به خاطت مونده يكي هميشه چشم به راهته؟؟؟ يه قلب تنها وكبود هلاك يه نگاهته ؟؟؟من ميدونم،من ميدونم همين روزا عشق من از يادت ميره اونوقت خبر ميدن بيا كه داره دوستت ميميره.روزات بلنده يا كوتاه دوست شدي اونجا با كسي بيشتر از اين منو نذار تو غصه و دلواپسي.يه وقت منو گم نكني تو دود اون شهر غريب يه سرزمين غربته با صدتا نيرنگ و فريب.فداي تو يه وقت شبا بي خوابي خستت نكنه غم غريبي عزيزم زرد و شكستت نكنه.چادر شب لطيفتو از روت شبا پس نزني تنگ بلور آبتو يه وقت نا غافل نشكني.اگه واست زحمتي نيست بر سر عهدمون بمون منم تو رو سپردمت دست خداي مهربون.راستي ديروز بارون اومد منو خيالت تر شديم رفتيم تو قلب آسمون با ابرا هم سفر شديم.از وقتي رفتي آسمونمون پر كبوتره زخم دلم خوب نشده از وقتي رفتي بدتره.غصه نخور تا تو بياي حال منم اينجوريه سرفه هاي مكررم مال هواي دوريه.گلدون شمدونيمونم عجيب واست دلواپسه مثل يه بچه كه بار اوله ميره مدرسه.تو از خودت واسم بگو بدون من خوش ميگذره دلت ميخواد ميومدم يا تنها رفتي بهتره؟؟؟؟از وقتي تو چشام فقط شده كاسه ي خون همش يه چشمم به دره چشم ديگم به آسمون...يادت مياد گريه هامو ريختم كنار پنجره؟؟داد كشيدم تورو خدا نامه بده يادت نره يادت مياد خنديديو گفتي حالا بذار برم..تو رفتي و من تا حالا كنار در منتظرم.امروز ديدم ديگه داري منو فراموش ميكني فانوس آرزوهامونو داري خاموش ميكني.گفتم واست نامه بدم نگي عجب چه بي وفاست با اين كه من خوب ميدونم جواب نامه با خداست.عكساي نازنين تو با چندتا گل كنارمهيه بغض كهنه چند روزه دائم در انتظارمه تنها اميد زندگي با يه غمي دوست دارم داغ دلم تازه ميشه اسمتو وقتي ميارم تنها دليل زندگي با يه غمي دوست دارم داغ دم تازه ميشه اسمتو وقتي ميارم.وقتي تو نيستي چه كنم با اين دل بهونه گير مگه نگفتم چشاتو از چشم من هيچ وقت نگير.حرف منو به دل نگير همش واسه غريبيه تو رفتي من غريب شدم چه دنياي عجيبيه.زودتر بيا بدون تو اينجا واسم جهنمه ديوار خونمون پر از سايه ي غصه و غمه تحملي كه تو دادي ديگه داره تموم ميشه مگه نگفتي همه جا مال مني تا هميشه؟؟دلم برات شور ميزنه اين دلو بي خبر نذار تو رو خدا با خوبيات رو هيچ دلي اثر نذار.فكر نكني از راه دور دارم سغارش ميكنم به جون تو فقط دارم يه قدري خواهش ميكنم....
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم دی 1388ساعت 18:8 توسط رها ....|